تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم (به دنبال سعادت

بسم الله الرحمن الرحیم (به دنبال سعادت

+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/24ساعت 11:1  توسط خانم پورعبدالله  | 

حساسیت رهبر نسبت به بیت المال

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت‌الله جوادی آملی  یک خاطره زیبایی از حساسیت رهبری نسبت به بیت المال دارند و می فرمایند:یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت‌الله خامنه‌ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کرده‌ام که با هم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت‌المال است، شما هم مهمان بیت المال هستید. برای بچه‌ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/02ساعت 10:49  توسط خانم پورعبدالله  | 

یا ابالفضل

بسم الله الرحمن الرحیم

کنار دل و دست ودریا ،ا بالفضل!                                 تورا دیده ام بارها یا ابالفضل!

تو از آب می آمدی مشک بردوش                               و من در تو غرق تماشا ابالفضل

اگر دست می داد،دل می بریدم                                به دست تو از هر دو دنیا ابالفضل

دل از کودکی از فرات آب می خورد                              و تکلیف شب، آب ،بابا، ابالفضل

تو لب تشته پرپر شدی،شبنم اشک                           به پای تو  می ریزم ا ما  ابالفضل

فدک مادری   می کند   کربلا را                                  غریبی تو هم مثل زهرا ابالفضل

تو را هرکه دارد ز غم بی نیاز است                            وفا بعد از این نیست تنها ابالفضل

تو با غیرت و آب و   دست بریده                                 قیامت به پا می کنی یا ابالفضل!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 21:7  توسط خانم پورعبدالله  | 

شعرآقا

بسم الله الرحمن الرحیم

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی


تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


تو که فارغ شده بودی ز همه جا و مکان  


دار منصور بریدی همه تن دار شدی


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر


ای که در قول و عمل شهره بازار شدی


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی


وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست


امت از گفته دربار تو هشیار شدی


واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی


دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم


ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 14:11  توسط خانم پورعبدالله  | 

من محتاجم

بسم الله الرحمن الحیم

مادر

چه بی رحمانه فراموش کرده بودم نوای عاشقانه لالایی ات را که به لطافت مه بر مرداب بر قلب کوچکم می نشست و آرامش رویایی شیرین را بر چشمانم هدیه می کرد. زمانی که حتی وجودم را ناآگاه بودم و که بودنم مجهول.

زمان ناتوانیم را که با آهنگی موزون اکسیر وجودت چون شهدی بر من می چشاندی و با لبخندی زیبا نقاب عشق بر صورت خسته ات می کشیدی.

و چه بی انصاف از یاد برده بودم نگرانی چشمان منتظرت را آن هنگامی که گویی ریشه های پروار هستی برداشته و رفته بودم.

و چه بی احساس نمی فهمیدم ارزش آن مروارید اشکی که در نگاه به قد کشیدنم گونه های لاغرت را نوازش می کرد

و چه احمقانه باور می کردم توانایی و استعدادم را در پیروزی بر مشکلات کمرشکن زندگی قافل که کوهی از عشق در پشت این باور احمقانه سر بر سجده نیایش گذاشته

و اکنون

چه مغرورانه می نگرم نگاه پر التماس و محتاجت را بر نوازش و احترامی از دستان نیرومندم

اکنون که قدم هایت را یارای کشیدن جسم رنجورت نیست و دستان لرزان و ناتوانت را توان آغوش گرمی دوباره

نه مادر

سنگینی نگاه محتاجت وجودم را به آتش می کشد و التماس چشمانت غرور و غیرتم را

مادر                این منم که همیشه محتاجم

محتاج احسان همان لبهای دعاگوی زیبایت

محتاج نگاه مهربان و عاشقانه

و محتاج عشق مادرانه ی بی همتا بی منت

و مادر             من برایت همیشه همان طفلی خواهم بود ناتوان

در مقابل تمام توانایی هایت

و من همیشه محتاجم

(سایه در هور – چاپ 1390 – انتشارات نظری – شاعر: مهدی کیقبادی شانجانی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/14ساعت 9:1  توسط خانم پورعبدالله  | 

همه شاگردان من

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز هفتم مهر است و پنج روز از اغاز سال تحصیلی می گذرد.

امسال باز هم توفیق دارم که درپایه اول تدریس بنمایم.درهمان مدرسه ی پسرانه استثنایی کودکان کم توان ذهنی

پنج دانش آموزدارم به نامهای :

1-محمد امین هاتفی که سال دوم است که کلاس اول را می خواند.بیش فعال است ودارو مصرف می کند.پسرریزه نقش است ومدام حرفهای مرا تکرار می کند واگر یک خط می خواهد بنویسد مدام می گوید:خانم بنویسم.ولی هربار که می گوید من جوابش را می دهم.

2-علیرضا اژدری که همراه با محمد امین است.قد بلندی دارد آبریزش دهان داشته که رفع شده.خیلی حرف میزند تندتند وپشت سر هم.

3-ابوالفضل مهدیزاده که سندرم داون است سال سوم است که پایه اول است.هنوز درست حرف نمی زند به سختی رونویسی می کند.تنبل است تا رویم راآن طرف می کنم مدادش را کنار می گذارد هروقت هم که دعوایش می کنم زود دستش را به شکل گوشی تلفن به پدرش زنگ می زند که بیاید ومرا بزند.

4-محمد افخمی سندرم داون است تپلی دوست داشتنیست هنوز درست حرف نمی زند.آخرین نفری است که ازپای میز صبحانه بلند می شود عاشق تخم مرغ جوشانده است.درس خواندن را دوست داردوخیلی مهربان است کنار ابوالفضل می نشیند وغصه ی اورا می خورد که چرا بلد نیست ونمی نویسد.

5-محمد رضا پورتقوی که نسبت به بقیه بهره هوشی بالاتری دارد.چشمش بسیار ضعیف است به طوری که اگر مدادش روی زمین جلوی پایش بیافتد قادر نیست پیدایش کند.ریزه نقش است وشدیدا خواهان محبت.پدرش ناشنواست مادرش از پدرش جداشده ونامادریش هم ناشنواست.ولی خیلی به محمد رضارسیدگی می کند.

من عاشق شاگردانم هستم صبح که به کلاس می روم وچهره های دوست داشتنی آن ها را می بینم دلم باز می شود.

امسال چند معلم از استثنایی به مدارس عادی انتقال پیدا کردند همسرم چند سال است که به من می گوید برو مدرسه عادی برای اعصابت بهتر است چون دو سالی است که اعصابم ضعیف شده ودر خانه زیاد حوصله ندارم. ولی نمی دانم چرا نمی توانم از این بچه ها دل بکنم با خود می گویم اگر همه بروند پس اینها چه می شوند.

دوستان دعایم کنید تا پیروز باشم وخدا هم ازمن راضی باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/07ساعت 18:35  توسط خانم پورعبدالله  | 

وضعیت پوشش دردانشگاهها

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دانشگاه کالیفرنیا برکلی

این دانشگاه که یکی از دانشگاه های برتر جهان به شمار می رود از دانشجویان دختر خود خواسته است دامن وشلوار های رسمی با قد متعارف,پیراهن,کت وشلوار رسمی به تن کنند.استفاده از لباس های بدن نما ممنوع است.

 

دانشگاه مری واشنگتن

کارکنان رسمی وحرفه ای باید دامن های بلند رسمی به همراه پیراهن رسمس به تن کنندودانشجویان باید از پوشیدن تی شرت هایی با عکسهای آزاردهنده,لباسهایی که پارگی داشته باشند,داشتن سر ووضع ژولیده ونامناسب ویا پوشیدن لباسهایی که بخشی از بدن رادرمعرض دید قراردهد خودداری کنند.

 

دانشگاه لیدسیتی نیجریه

به گفته مقامات این دانشگاه پوشش مناسب به ارزش های شخصیتی,اعتماد به نفس وارزشمندی دانشجویان می افزایدوبرهمین اساس به دانشجویان خود می گوید:به شیوه ای لباس بپوشید که دوست داریدبه همان شیوه شمارا خطاب کنند پوشیدن لباس تنگ یا بدون آستین بدون پوشیدن کت یاژاکت برروی آن ممنوع است.

 

دانشگاه آدامز امریکا

موها باید تمیز ومرتب باشد,بالای یقه بسته شده باشد وناخن ها رنگ طبیعی واندهزه مناسب داشته باشند.زیورآلات وآرایش ملایم قابل قبول است.حلقه ها ودستبندها وگردنبندها مجازنیستند.نمادها یارنگ های گروه خاص نبایددر دانشگاه نشان داده شوند.لبس رنگ ورو رفته وپاره استفاده نگردد.جین ابی وعینک دودی مجازنیست.استفاده از کلمات رکیک خیابانی ممنوع است.الکل تنباکو ومواد مخدر در دانشگاه مجازنیست.تجهیزات دانشگاه شخصی نیستند.

 

دانشگاه بریگهم آیداهو

لباس چسبان وارایش عجیب وغریب ممنوع است.

در دانشگاههای ایران چه می گذرد؟آیا با اطمینان خانواده ای می توانند فرزند دلبند خود را به دانشگاه به خصوص دانشگاه واقع در استانی دیگر بفرستند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 21:37  توسط خانم پورعبدالله  | 

آموخته ام که...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

*آموخته ام که...چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد.

 

*آموخته ام که...وقتی با کسی روبه رو می شویم انتظار لبخند جدی از ما را دارد.

 

*آموخته ام که...زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم.

 

*آموخته ام که ...گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او وقلبی است برای فهمیدن وی.

 

*آموخته ام که... هرچه زمان کم تری داشته باشم کارهای بیشتری انجام می دهم.

 

*آموخته ام که... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز رادر یک روز به دست آورم.

 

*آموخته ام که...هیچ کس مثل من فکرنمی کند اما من می توانم به افکاردیگران احترام بگذارم.

 

*آموخته ام که... مردان بزرگ به خودسخت می گیرند ومردان کوچک به دیگران.

 

*آموخته ام که... انسان بزرگ دراندوه آنچه نداردفرو نمی رود بلکه از آنچه دارد لذت می برد.

 

*آموخته ام که... آینده مکانی نیست که به آنجا می رویم بلکه جاییست که خود آن را به وجودمی آوریم.

 

*آموخته ام که... هرسفردور ودرازی بابرداشتن تنها یک گام آغاز می شود.

 

*آموخته ام که... هیچ روزی از امروز بهتر وباارزش تر نیست.

 

*آموخته ام که... شرایط زندگی ماممکن است بر آنچه که هستیم تاثیر گذاشته باشد,اما برای آنچه که می خواهیم بشویم خودمان مسئول هستیم.

 

*آموخته ام که... وقتی ناامید می شوم خداوندبا تمام عظمتش ناراحت می شود وانتظار می کشد تا به رحمت او بار دیگرامیدوار شوم.

 

*آموخته ام که... تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/17ساعت 16:13  توسط خانم پورعبدالله  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فرض کن حضرت مهدی به توظاهر گردد

(عجل الله تعالی فرجه)

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

 

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

 

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 

لقمه ات درخوراو هست که نزدش ببری؟

 

پول بی شبهه و سالم ز همه  دارا ییت

 

داری آن قدرکه یک هدیه برایش بخری؟

 

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

 

باچنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

 

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟

 

می توان گفت تورا شیعه ی اثناعشری؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/15ساعت 19:58  توسط خانم پورعبدالله  | 

لباس تو

بسم الله الرحمن الرحیم

 

*عریان شدن ممنوع

 

پیامبر صلی الله علیه واله می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنیدازفرشتکانی که همراه شما هستندهمان گرامیانی که از شما جدا نمی شوتد مگرهنگام قضای حاجت وخلوت کردن باهمسر.

 

*شبیه شدن ممنوع

 

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

سه گروه هرگز داخل بهشت نمی شوند:

1-زنی که خودرادرلباس وحرکات واموردیگر شبیه مردسازد.

2-کسی که نسبت به عفت ناموس خود بی تفاوت باشد.

3-شرابخوار.

درحدیث قدسی آمده:

به بندگانم بگویید به لباس دشمنانم درنیایند وخودرا شبیه دشمنان من نکنندکه دراین صورت

انها هم دشمن من خواهندبود.

 

*لباس شهرت وفخرممنوع

 

رسول حق صلی الله علیه واله فرمودند:

روسری خود را که جلب نظر می کند نشان مده اگرچنین کنی دینت را تباه وخدارا به خشم آورده ای.

 

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله می فرمایند:

کسی که لباس را برای فخرفروشی به دیگران می پوشد خداوندتا زمانی که این لباس را برتن دارد به او نظر نمی کند.

 

همچنین می فرمایند:لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی وعزت واحترامت هم محفوظ بماند.

 

لباس نازک وبدن نماممنوع

 

حضرت علی علیه السلام فرمودند:

برشماباد به پوشیدن لباس ضخیم  چراکه هر که لباسش نازک باشد دینش نازک است.

 

رسول خدا صلی الله علیه واله :

در آخر امت من مردنماهایی هستن که سواربر وسایل نقلیه ی خود بر در مساجد پیاده می شوند.زنان اینان پوشیده هایی برهنه اند که موهایشان برآمده است .این زنان نفرین شده اند.

 

*زینت خودرا نشان ندهید

 

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند:

برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکارسازدواگرمرتکب چنین عملی شد اول اینکه خداوند سبحان همیشه اورالعنت می کند.دوم اینکه:دچار خشم وغضب خداوند بزرگ می شود.

سوم:فرشتگان الهی هم اورالعنت می کنند.  چهارم:عذاب درد ناکی برای او در قیامت آماده شده است.

 

*پوشش مایه ی آسایش وشادابی زنهاست

امام علی علیه السلا فرمودند:پوشیده ومحفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر ودوام زیبایی اوست.

 به اعتقاد من هیچ رنگی برای زن دربرابر نا محرم مناسب تر از مشکی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 20:1  توسط خانم پورعبدالله  | 

سیمای سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحیم


 سوره‏ى حمد كه نام ديگرش «فاتحة الكتاب» است، هفت آيه داروتنها سوره‏اى است كه بر هر مسلمانى واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند و در صورت ترك عمدى نماز او باطل است. «لاصلاة الاّ بفاتحة الكتاب»


 بنا به روايت جابربن عبداللّه انصارى از رسول اكرم صلى الله عليه وآله: اين سوره بهترين سوره‏هاى قرآن است. و به نقل ابن عباس؛ سوره‏ى حمد اساس قرآن است. در حديث نيز آمده است: اگر هفتاد مرتبه اين سوره را بر مرده خوانديد و زنده شد، تعجّب نكنيد.


 از نامگذارى اين سوره به «فاتحة الكتاب» توسط پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله،معلوم مى‏شود كه تمام آيات قرآن در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله جمع آورى شده و به صورت كتاب در آمده است و به امر ايشان اين سوره در آغاز و شروع كتاب (قرآن) قرار گرفته است.


 همچنين در حديث ثقلين مى‏خوانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «انّى تارك فيكم الثقلَين كتاب اللَّه و عترتى» من دو چيز گرانبها در ميان شما مى‏گذارم، كتاب خدا و خاندانم. از اين حديث نيز معلوم مى‏شود كه آيات الهى در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله به صورت «كتاب اللّه» جمع آورى شده و به همين نام در ميان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.


 آيات سوره‏ى مباركه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاكميت و ربوبيّت خداوند دارد. همچنين به ادامه‏ى راه اولياى خدا، ابراز علاقه واز گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بيزارى و انزجار شده است


 سوره‏ى حمد - همانند خود قرآن - مايه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بيمارى‏هاى روحى.


درسهاى تربيتى سوره‏ى حمد


قبل از تفسسير سوره حمد سيمايى از درسهاى اين سوره را ترسيم نموده و در صفحات بعد به شرح آن مى‏پردازيم؛


 1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بسم‏اللَّه» از غير خدا قطع اميد مى‏كند.
 2- با «ربّ العالمين» و «مالك يوم الدين» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است و خودخواهى و غرور را كنار مى‏گذارد.
 3- با كلمه «عالمين» ميان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏كند.
 4- با «الرّحمن الرّحيم» خود را در سايه لطف او مى‏داند.
 5 - با «مالك يوم الدين» غفلتش از آينده زدوده مى‏شود.
 6- با گفتن «ايّاك نعبد» ريا و شهرت طلبى را زايل مى‏كند.
 7- با «ايّاك نستعين» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.
 8 - از «انعمت» مى‏فهمد كه نعمت‏ها به دست اوست.
 9- با «اهدنا» رهسپارى در راه حقّ و طريق مستقيم را درخواست مى‏كند.
 10- در «صراط الّذين انعمت عليهم» همبستگى خود را با پيروان حقّ اعلام مى‏كند.
 11- با «غير المغضوب عليهم» و «لا الضّالّين» بيزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

تفسیرنور محسن قرائتی

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 10:53  توسط خانم پورعبدالله  | 

چند حدیث پیرامون قران

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رسو ل اکرم صلی الله علیه واله:

خانه های خودرا به خواندن قرآن نورانی کنید.

 

امام کاظم علیه السلام

درجات بهشت به اندازه آیات قران است .به انسان گفته می شود:

بخوان وبالا برواو هم می خواند آنگاه بالا می رود.

 

امام صادق علیه السلام

خواندن قرن ازروی قرآن عذاب پدر ومادر راسبک می کنداگرچه آن دو کافرباشند.

 

امام علی علیه السلام

آگاه باشید در قرائتی که تدبر در آن نباشد خیری نیست.

 

امام علی علیه السلام

خدا را خدار ا به یاد داشته باشید در مورد قرآن بیگانگان در عمل بر شما سبقت نگیرند.

 

رسول اکرم صلی الله علیه وآله

کسی که قرآن را بخواند وبه آن عمل نکند درقیامت کور محشور می شود.

 

امام صادق علیه السلام

قرآن پیمان خداباخلق اوست.بنابراین برای شخص مسلمان سزاوار است که

به عهد وپیمانش بنگردوهر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.

 

امام صادق علیه السلام

کسی که قرآن راتلاوت کند در حالی که جوان مومن باشد قرآن با گوشت وخونش مخلوط می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت 10:49  توسط خانم پورعبدالله  | 

خداوند از گناه ضربه زدن به نظام نمی گذرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

از رهنمودهای امام مسلمین ورهبرانقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

ما بار امانت سنگینی را بر دوش گرفته ایم .خداوند متعال این بار امانت را بردوش ما گذاشته.اختیاری

هم نیست که بگوییم خیلی خوب ما این امانت را نمی خواهیم٬نه ،این امانتی است که باید آن را

مقتدرانه وامینانه به سرمنزل رساند.هرکاری که می کنیم -کارسیاسی می کنیم ،کارفکری می کنیم

کاراقتصادی می کنیم،کارهای مدیریتی می کنیم-همه باید با این نگاه باشد.اگر فارغ از این نگاه کار

کردیم،بیم آن هست که کار ما در جهت خلاف این احکام به کاربیفتد،آن وقت مؤاخذه ی الهی است

خدای متعال از این گونه گناهان بزرگ نمی گذزد

.امام(رضوان الله تعالی علیه)درچندمورد از مسائل اجتماعی و گناهان اجتماعی وتخلفات سیاسی

واینجوری،همین تعبیر را داشتند :این گناهی است که خدای متعال از آن نخواهد گذشت،چون توبه اش

آسان نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/20ساعت 11:13  توسط خانم پورعبدالله  | 

عصای آقای خامنه ای عظمت اسلام است. امام خمینی قدس سره الشریف

بسم الله الرحمن الرحیم

غلام شاه پسندی محافظ رهبر معظم انقلاب سالها پیش درگفتگویی دریکی از

مدارس حوزه علمیه قم چنین بیان کرده:

مشغول صحبت با حاج احمد آقا بودیم ایشان گفتند:من توی اتاق امام

وجاهایی که امام تردد می کردوآن جایی که سخنرانی می کرد یک میکرفن

ویک کلید داشتم که اگرامام حالشان مساعد نبود،هرجاحالشان به هم خورد

یکی از این کلیدها را فشار بدهند تادکتر طباطبایی ومن بدویم توی اتاق.چون

این اواخردیگرامام مشکل قلبی شان خیلی حادشده بود.

من توی اتاق خودمان دراز کشیده بودم.ساعت هفت غروب صدای زنگ خطرامام

درآمد.من یادم نیست که چیزی پوشیدم یانه ازاتاقمان تاتوی اتاق امام دویدم.

وقتی آمدم کنار امام فکرکردم امام دوباره سکته کرده اند.امام چمباتمه

نشسته بود وجفت دستهایش جلوی زانوهایش بود و به تلویزیون داشت نگاه می کرد

من با این صحنه که روبرو شدم باتلویزیون کاری نداشتم همه ذهنم امام بود.

گفتم آقا!

تا گفتم آقا،ایشان گفتند:احمدبنشین بنشین.

من نشستم.گفتند:نگاه کن.نگاه کردم دیدم اخبار ساعت هفت آقای خامنه ای و

کیم ایل سونگ را نشان می دهد.درآن دیدار چندروزه ی آقای خامنه ای ازکره.

گفتند:نگاه کنید،نگذارید دیربشود،چندبارمن به شما وآقای هاشمی گفتم

مطرح کنیدآقای خامنه ای را.این عظمت راآدم می بیند کیف می کند!

این عصایی که آقای خامنه ای بلند می کند تو سان نظامی،

این عظمت اسلام است،کیف می کنم می بینم این را.

 

 مجله امتداد                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 16:0  توسط خانم پورعبدالله  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای خدای حکیم وای بزرگ!

مرادر زمره ی مسلمانان در آور وبه صالحان ونیکان ملحق فرما

وبرای نامی نیکو در بین آیندگان باقی بگذار

ومرا علیه ستمکاران یاری ده...

ودر عالم ملکوت (اعلی علیین)بین من وسروران خجسته ام نزدیکی قرارده

همراه با کسانی از پیامبران وصدیقان وشهیدان وصالحان که به آن ها

نعمت بخشیده ای ای مهربان مهربانان.

 

                          فرازی از دعاهای امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف-المزار شیخ مفید

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 12:17  توسط خانم پورعبدالله  | 

شهید مهدی(ادواردو)دانیلی

بسم الله الرحمن الرخيم

مسلمان شدن ادواردو انيلي فرزند سوپرميلياردر ايتاليايي با پدري مسيحي كاتوليك

 ومادري يهودي وايستادگي اوبر يافته،باور وايمان خويش به رغم تهديد به محروميت از

 ثروت افسانه اي وشهادت مظلومانه ي او به دست خبيث ترين افراد روي زمين يعني

صهيونيست ها

زندگي نامه

سال 1947ميلادي،كتابخانه ي دانشگاه پرينسون ايالات متحده امريكا ،انبوه كتابهايي كه به ترتيب

ودركنارهم در قفسه هاي منظم چيده شده بودند،برخي از كتابها بيشتر توجهش را جلب

 مي كرد جوان بلند قد ولاغر اندام با آن ريش از ته تراشيده اش،درراهروهايي  كه از چيدمان

قفسه هاي كتاب پديد آمده بودبا وقار قدم مي زد كنار درياي كتابهايي كه به رديف چيده شده

بودند انگار گمشده اي داشت

مي دانست به آن نزديك است وبايد بيشتر دنبالش بگردد.اما ان گمشده چيست،شايد خودش

هم نمي دانست

حسي مبهم اما گيرا وپركشش هر لحظه كنجكاوي بيشتري را در وجودش بر مي انگيخت.

جواني وحقيقت جويي اش اجازه نمي داد اين حس گنگ ئرا رها كند وبي پاسخ بگذارد.

يقين داشت كه هيچ يك از كتابهايي كه مطالعه كرده وچيزهايي كه فرا گرفته بود آن چيزي

نيست كه اورا اين همه مشتاق وسرگردان خود كرده است.

كتابها را يكي پس از ديگري ورق مي زد و بي انكه شوقي در او برانگيزد انها را سر جايشان بر مي گرداند.

نگاهش روي جلد چرمي كتابي كه عبارت the holy Quran بر آن خود نمايي مي كرد متوقف

شد.دست برد و كتاب را از ميان قفسه بيرون كشيد.پيش از اين هم چيزهايي در باره ي آن

شنيده بود اما اين اولين باري بود كه با خود قران برخورد مي كرد.حس غريبي داشت كتاب

راباز كرد وپس از تورق چند برگ از آن نگاهش بر اولين عبارات يك صفحه متوقف شد:

آري كساني كه خود را تسليم خداكنند و نيكو كار باشند

،پاداش آنها نزد خدا ثابت است نه

ترسي بر آنهاست ونه غمگين مي شوند. (بقره /112)

انگارچيزي در دلش منفجر شد...آن حس غريب تبديل به يك شادي كوچك ونوري در اعماق

قلبش شده بود اين نور مي تواند براي هميشه دلش راروشن كند وراهنمايش باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/14ساعت 18:18  توسط خانم پورعبدالله  | 

علامه جعفری وزیباترین دختردنیا

بسم الله الرحمن الرحيم

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت . آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع ! با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/29ساعت 23:45  توسط خانم پورعبدالله  | 

پیامک

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ایام عزاداری سالار شهیدان پیامهای زیادی برام ارسال شده ولی لابلای پیامهای پرمعنا وزیبا وبعضا احساسی یک پیامکی آمد که واقعا هم تعجب کردم وهم ماندم که چه جوابی بدم.

متن پیامک این بود:

۸بار بگو یا امام حسین وبرای ۸نفر بفرست .همین امشب خبر خوبی میشنوی به امام حسین قسمت میدهم بفرست فقط جان مادرش زهرا امتحان کن.

 

حالا ازشما بازدید کننده ی محترم میخوام نظرتون رو راجع به این پیام بیان کنید وبگید که اگر برای شما اینچنین پیامکی بیاد چه عکس العملی نشان خواهید داد.

متشکرم

+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/19ساعت 17:37  توسط خانم پورعبدالله  | 

در تشكيلات اسلامي كار بايد آهنگ عبادت داشته باشد. آيت الله شهيد بهشتي خشم برزير دستان گرفتن پستي است. امام هادي عليه السلام امام صادق عليه السلام سلام نامي است از نام هاي خدا، پس افشا كنيد وآشكار سازيد آن را در ميان خود. پيامبر اكرم صلي الله عليه واله بخيل كسي است كه به سلام كردن بخل ورزد. امام حسين عليه السلام
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/14ساعت 23:56  توسط خانم پورعبدالله  | 

نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

من بهين معشوق خلوتخانه اهل نيازم / نور چشم انبيا محبوب پيغمبر نمازم


رشته وصل خدايم مشعل راه هدايم / هم زبان اهل دردم هم ضمير اهل رازم


چشمه آب حياتم منبع صبر و ثباتم / آتش عشق درونم شعله سوز و گدازم


بوده از اول ستون دين احمد قامت من


اوليا بستند صف بر گفتن قد قامت من
پيشتر از آفرينش يار احمد بوده ام من ... دُر ذكر لعل لبهاي محمد بوده ام من


اوليا را انبيا را اتقيا را اصفيا را .... هديه ذات خداي حي سرمد بوده ام من


متقين و مومنين را بهترين ذكر الهي .... صالحين را خوشترين خلد مخلد بوده ام من


نور چشم حيدر و زهرا و پيغمبر منم من


آيه تنهي عن الفحشاء و المنكر منم من


گاه آدم را چراغ و چشم گوهر بار بودم ... گاه بر نوح نبي در موج طوفان يار بودم


گاه با خيل ملك در آسمان پرواز كردم ... گاه ابراهيم را گل در شرار نار بودم


گاه با عيسي بن مريم بر فراز چرخ بودم ... گاه با موسي بن عمران تا سحر بيدار بودم
من نمازم بال پرواز بلند اهل دينم


كز ازل معراج مومن خوانده ختم المرسلينم


ارتباط بين عبد و خالق منان منم من ... مشعل روشنگر دين پرتو ايمان منم من


شمع بزم ليله الاسري گل محراب حيدر ... لاله توحيد و خار ديده دشمن منم من


يار يوسف شالها در قعر چاه و كنج زندان ... مونس يعقوب در تنهايي و هجران منم من

 
ناله و فرياد و سوز و شور و درد اهل رازم


من نمازم من نمازم من نمازم من نمازم


در دل غار حرا هر شب پيمبر بود با من ... در كنار نخل ها تا صبح حيدر بود با من


نيمه هاي شب كه هر چشمي به خواب ناز بودي ... بين محراب دعا زهراي اطهر بود

 با من
از شب عاشور تا هنگام صبح درد خيزش ... عون و جعفر قاسم و عباس و اكبر بود با

من
سجده ام جا بر جبين يوسف زهرا گرفته


انس با من در دل شب زينب كبري گرفته


من كه از تكبيره الاحرام تا ذكر سلامم ... روز و شب نقل زبان هر رسول و هر امامم

 
سيد سجاد در خلوتگه شب حال كرده .. با سلام و با قنوت و با قيامم


هر كه گيرد احترامم را كنم دائم دعايش ... سخت مي گيرم به آنكس كو نگيرد

احترامم

با وجود آنكه خود بيمار درد هر طبيبم


در ميان دوستان خويش تنها و غريبم


من كه بر گلزار جانها ميدهم عطر خدايي ... از چه رو قومي ز غفلت مي كنند از من

جدايي
تحفه معبود و محبوب القلوب عابدانم ... ليك بودم مورد بي مهري و بي اعتنايي


آن شكسته پنج ركنم ... اين نهاده زير پايم ... آن شده بيگانه با من در كمال آشنايي


آن يكي خواب و خور خود را مقدم داند از من


روي گرداند خدا از هر كه روگرداند از من


من نمازم بهترين مهر قبولي هاي طاعت ... روز محشر مي كنم از دوستان خود

شفاعت
اي خوشا آنانكه ميخوانند در آغاز وقتم .. خوبتر آنكو مرا بر پاي دارد با جماعت


هر كه آبادم كند گويم دعايش لحظه لحظه ... هر كه ويرانم كند نفرين بر او ساعت به

ساعت
هر كه با من نيست مهرش , هر كه از من نيست نورش


مي كند فردا خدا از چهارده معصوم دورش
من گرامي مهر پيشاني گلگون حسينم .. من كنار قتلگه آغشته با خون حسينم


اولياي حق همه مرهون من بودند اما ... من , خدا داند خدا داند كه مرهون حسينم


با صلوه و با قيام و با قعود و با قنوتم ... تا قيامت هر چه دارم عمر , مديون حسينم
خون ثاراللهيان از من كند امروز ياري


در مسير شام زينب كرده از من پاسداري

نيتم ز آيينه دل رنگ عصيان مي زدايد ... حمد و تكبيرم ز اهل معرفت دل مي ربايد


با ركوعم هر بزرگي قد كند پيش خدا خم ... با سجودم هر عزيزي سر بخاك دوست

مي سايد
پير عارف با قيامم شمع جان را مي فروزد ... عبد سالك با قنوتم دست دل را مي

گشايد
اي جوان . من با توام من باتو . تو با من باش با من


دوستدارم باش زيرا دوست مي دارم تو را من


مرتضي با چشم از خون بسته اش مي كرد يادم .. فاطمه با پهلوي بشكسته اش مي كرد يادم
مجتبي مشتاق من مي بود من هم عاشق او ... روز و شب با گريه پيوسته اش مي كرد يادم
قلب ثار الله پيش تير دشمن ها سپر شد ... با تن مجروح از خون شسته اش ميكرد يادم
( ميثم ) ار خواهي خدا ياد تو باشد ياد من كن


خرم از گلبانگ تكبيرم درون خويشتن كن

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/21ساعت 17:58  توسط خانم پورعبدالله  |